چون بر من یقین گشت که او مولایم امیرالمؤمنین است، با صورت بر زمین افتادم و سجدهکنان گشتم. پس مرا فرمود: ای اویس، بنگر! پس بر دو پای خویش ایستادم تا نظر کنم؛ و ناگاه مردمان را دیدم که به سوی گذرگاه سرازیر میشدند و میگفتند: «آب به همان حالی بازگشت که پیشتر از آن گذشتیم، پس عبور کنید!» و به آب در آمدند ؛ و همانا آب در هنگامهی فروکش کردنش نیز آنان را میربود، چنانکه در زمانِ طغیانش میربود.
عرض کردم: ای مولای من، آنان در این کاهشِ عظیم نیز غرقه میگردند، آنسان که در فزونیِ آب غرق گشتند. پس مرا فرمود: ای اویس، آن که ایشان را در آب بسیار غرقه ساخت، آیا توان آن ندارد که در آب اندک نیز غرقهشان کند؟
پس عرض کردم: فرمان، فرمانِ توست. پس مرا فرمود: همانگونه که گذرِ تو از فرات در هنگامهی فزونیاش همانندِ گذرت در زمان کاستیِ آن بود؛ و اگر لطفِ من بر ایشان نبود، همانا از نخستین تا آخرینشان را غرقه میساختم. عرض کردم: فرمان برای توست!
و چون شب بر آنان پرده افکند، به جایگاههای خویش بازگشتند، در حالی که خلقی در زمان کاستیِ آب غرقه گشته بودند، بدانگونه که در هنگامهی فزونیاش آنان را در ربوده بود.
پس عرض کردم: مولای من! چه چیز این بلا را از ایشان باز میگرداند؟ فرمود: ای اویس! نه طوفان را از ایشان بازدارندهای است، و نه بادِ نازا [بیخیر و متلاشی کننده] و نه تندبادِ صرصر[سوزناک و پرصدا] را؛ و تو شگفتتر از آنچه دیدی، خواهی دید!




