است؛ و آن بدان سبب است که دستههای لشکریانِ معاویه هیچ چیز را وانگذاشته مگر آنکه تباه و نابودش کردهاند؛ و این نخستین منزلگاهی است که در این دیار فرود آمدهایم، دیاری که دشمنِ ما بر آن چیره گشته و همراه تو از عرب، آن بزرگی است که خود میدانی.
پس امیرالمؤمنین -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: از خدا پروا کنید و به امیرالمؤمنین اطمینان داشته باشید؛ همانا شما بر امری همپیمان و گرد آمدهاید که در آن خشنودیِ خدای عزوجل و جهاد با دشمنش و طاعتِ امام خویش را میجویید. پس بدانید که جز خیر به شما نخواهد رسید و پس از دشواریِ شما، جز آسانی نخواهد بود.
پس گفتند: ای امیر مؤمنان! همانا در میان ما سوارکاری است که جز اسبش او را برنمیتابد، پس چون اسب هلاک گردد، سوار نیز هلاک شود؛ و در میان ما پیادهای است که جز گامهایش او را حمل نمیکند، پس چون توشه نایاب شود، جانش تباه گردد و این را جایگزینی نباشد.
و چون سواره و پیاده هلاک گردند، دشمن در امیرالمؤمنین طمع ورزد و در هنگامهی نابودیِ توشه و جمعیت و اندکیِ یاور، بدو دست یابد. پس امیرالمؤمنین فرمود: همانا من به خداوند وثوق دارم که او هرگز ولیِّ خویش را به دشمن وا نمیگذارد. پس مرا یاری مدهید، چرا که خداوند مرا یاریگر است؛ چنانکه در کلام خویش فرمود: «اگر او را یاری نکنید، همانا خداوند او را یاری کرده است».
پس بار دوم و سوم سخن خویش بازگفتند و چون در خواسته خویش پافشاری کردند، بدیشان فرمود: اگر میخواهید، بروید.




