دو سپاه است. گاهی به آن سوار مینگریستیم و شک نداشتیم که او امیر مؤمنان است، اما چون میدیدیم اسبش ابلق (سیاه و سفید) است [دچار تردید میشدیم]. پیکار همچنان شراره میافکند، اما ما با وجود شدت نبرد، هیچ رنج و خستگیِ در خود احساس نمیکردیم.
چون زمانِ زوال (ظهر) فرا رسید، امیر مؤمنان بانگ برآورد: «حرام است، حرام است!» دست از جنگ بدارید. پس نبرد شعلههایش را فرونشاند و بارِ سنگین خویش بر زمین نهاد و مردمان از هم پراکنده شدند. ما به گردانِ شهباء مینگریستیم که از لشکرگاه جدا گشتند؛ سپس دیدیم که آنان به سوی آسمان عروج میکنند، در حالی که درهایِ آسمان برایشان گشوده گشت. ما به آن سوار مینگریستیم و آشکارا میدیدیم که او مولایمان امیرِمؤمنان است؛ اما در همان لحظه چون به کنارِ خود مینگریستیم، باز او را با خویش مییافتیم!
از این واقعه مبهوت گشتیم و عرض کردیم: ای مولایِ ما، این سوار کیست و این گردانِ شهباء از کجا آمد؟
پس امیر مؤمنان ما را فرمود: «این هابیل است، و این همان گُردانی است که خداوند به واسطهیِ آن، شما را در روزِ بدر و حنین در رکابِ رسولِ خدا یاری کرد!»
و این پارهای از معجزاتِ امیر مؤمنان و از آن چیزهایی است که ایشان در صفین -عَزَّ عَزُّهُ- آشکار ساخت.




