آنطور که وصف کرده بودند بر حسین واقع شده است، حال آنکه بر خودِ ایشان واقع شده؛ عذاب را میچشند تا آنگاه که پردهبرداری از آن حقیقت پدیدار گردد.
سپس فرمود: ای عمار! چشم بگشای و بنگر چه میبینی! پس چشم گشودم و ناگاه آن بیابانی که در آن بودیم، دریایی بس عظیم گشته بود که موجهایش همچون کوههای استوار مینمود. و ناگاه امیرالمؤمنین -عَزَّ عَزُّهُ- و حسن و حسین را دیدم که بر بلندایی از زمین ایستادهاند.
و نگریستم به لشکرِ امیرالمؤمنین -عَزَّ عَزُّهُ- که راه میرفتند چنان راه رفتنی بر روی آب؛ پس عرض کردم: ای سرورِ من! بر عمار شفقت فرما. فرمود: بدان ای عمار! اگر شفقت و مدارای مولایت بر تو نبود، در همان دم هلاک میگشتی. پس به صورت افتادم و بر برآمدگی زین اسبم سجده کردم.؛ پس مرا ندا داد که: سر برآور!
پس سر برداشتم تا بنگرم؛ و ناگاه او را در همان جایگاهِ خویش دیدم که در میان سپاه سیر میکرد و لشکر نیز در جای خود روان بود و حسین نیز همچنین. پس بر حمدِ مولای خویش و شکرِ نعمتهایش بر من بیفزودم؛ و هیچیک از آن [احوال] را بر مولای خویش گران نشمردم، مگر آنکه او آن را بر من تراز و هموار ساخت، چنانکه گویی هیچ نبوده است.




