مكتبة كتيبة محمّد بن نصير Muhammad bin Nusayr's Library Bibliothèque de Muhammad bin Nusayr کتابخانه کتیبه محمد بن نصیر

مَكْتَبَةُ كَتِيبَةِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ

اخـبار صـفینیات - محـمد بن عـلی جـلی

تصفّح
سحب للأسفل
الصفحة 129 من 132

در آن حال که ما در میانه‌یِ آن نبردِ سخت و کارزارِ سنگین بودیم، ناگاه بانگِ شیهه‌یِ اسبان، صدایِ برخوردِ دهانه‌ها [لجام]، طنینِ آهن و برخوردِ نیزه‌ها را شنیدیم. مبهوت گشته و می‌نگریستیم؛ امیر مؤمنان چنان در نبرد بود که تمام کار و توجه‌اش را به معاویه و سپاه او انداخته بود. ما در حالِ نگریستن بودیم که ناگاه دیدیم سپاهیِ نهان و در کمین، از میانِ شکافِ درّه برون آمد.

پنداشتیم که دیگر به اسارت درآمده‌ایم و در آن لحظه به هلاکتِ خویش یقین کردیم؛ اما ناگاه دیدیم که آن سپاهِ نو رسیده به قلبِ لشکرِ معاویه زدند و با آنان درآمیختند. جامه‌یِ آن مردمان، جامه‌هایی سپید و عمامه‌هایشان سپید بود و بر اسبانی نقره‌گون سوار بودند.

در پیشاپیشِ آن قوم، سواری بود که قبایی سپید بر تن داشت و نمی‌دانستیم کیست؛ بر سرش عمامه‌ای سپید بود و بر اسبی سیاه و سفید سوار بود که هرگز سوارکاری به عظمتِ او ندیده بودیم. بر میانِ او کمربندی بزرگ و خسروانی (به سبکِ پادشاهانِ ایران) بود؛ آن سوار سیمایی مِهترانه و پارسی (کسروی) داشت و در دستش شمشیری خسروانی بود، و شعار نبرد آن سپاه بانگِ «لا إله إلا الله» و «الله اکبر» بود.

به خدا سوگند، ما از شکوهِ آن اسب که همچون اسبانِ خسروان (پادشاهان ساسانی) بود که خالد بن ولید با آن‌ها روبرو گشته بود — پنداشتیم که آن سوار، پادشاهی پارسی (کسروی) است. پس با خود گفتیم: شاید معاویه از او یاری جسته است، و از این اندیشه هراسان و مضطرب گشتیم.

ناگاه آن «گردانِ شَهباء» با مردمان درآمیختند؛ ما می‌دیدیم که سرها فرو می‌افتند و دست‌ها بر اثر ضربات به پرواز درمی‌آیند، اما نمی‌دانستیم که این اندام‌ها از کدام‌یک از

الصفحة 129 من 132