مكتبة كتيبة محمّد بن نصير Muhammad bin Nusayr's Library Bibliothèque de Muhammad bin Nusayr کتابخانه کتیبه محمد بن نصیر

مَكْتَبَةُ كَتِيبَةِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ

اخـبار صـفینیات - محـمد بن عـلی جـلی

تصفّح
سحب للأسفل
الصفحة 128 من 132

« روایتِ سپاهِ درخشان »

و از شیخِ مورد اعتماد، ابوالحسین محمد بن علی جِلّی روایت است که گفت: شیخم ابوعبدالله حسین بن حمدان خصیبی مرا حدیث کرد از جعفر بن محمد بن مالک، از پدرش، از جدّش مالک اشتر، از حسین بن محمد برقی، از صالح بن سنان، که گفت: حسین بن حسن علوی مرا حدیث کرد و اسنادِ روایت را به زید بن صُوحان رسانید که گفت:

از مالک اشتر درباره‌ی آخرین پیکاری که در صفین در رکابِ مولایمان امیر مؤمنان -عَزَّ عَزُّهُ- رخ داد، پرسیدم. مالک گفت: ای زید، گویی می‌خواهی از من درباره «سپاه درخشان » و داستانِ آن بپرسی؟

گفتم: به خدا سوگند، مقصودم همان است!

مالک گفت: آیا می‌خواهی از این پرسش درگذری تا از هولِ آن در امان باشی یا آنکه تو را آگاه سازم؟ گفتم: بلکه مرا باخبر ساز!

پس گفت: بدان که آخرین نبردِ ما با پسرِ هند (معاویه) که لعنت خدا بر او باد روزِ «گُردانِ شهباء» بود. آن روزی بس بزرگ و هولناک بود، گویی که روزِ دهمِ محرم (عاشورا) بود؛ آتشِ جنگ شعله‌ور گشته و بارانِ ضربات فرو می‌بارید؛ و همانا هرگز روزی سهمگین‌تر از آن روز ندیدم؛ مولایم را می‌دیدم که دلاوران را از دمِ تیغ می‌گذراند و سواران را به خاک می‌افکند؛ جنگ به اوجِ شدتِ خویش رسیده بود؛ سپاهِ معاویه ما را در احاطه کرده و گروه،‌ گروه بر ما یورش می‌آوردند.

الصفحة 128 من 132