مكتبة كتيبة محمّد بن نصير Muhammad bin Nusayr's Library Bibliothèque de Muhammad bin Nusayr کتابخانه کتیبه محمد بن نصیر

مَكْتَبَةُ كَتِيبَةِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ

اخـبار صـفینیات - محـمد بن عـلی جـلی

تصفّح
سحب للأسفل
الصفحة 127 من 132

شگفتیِ کار در اینجاست که دشمن، سیمایِ قنبر را به هیبتِ علی -عَزَّ عَزُّهُ- می‌بیند.

پس من آن سخن را به رها کردم و صفوفِ ایشان را شکافتم تا به بارگاهِ سرخ‌ رنگ رسیدم، که همان سرای معاویه بود. ناگاه در پیرامونِ آن، خادمان و غلامان و پرده‌داران و بزرگانِ سپاه را [گرد آمده] یافتم. از مشاهده‌یِ آنان هراسی در جانم افتاد و آهنگِ بازگشت کردم، اما سخنِ مولایم را فرا یاد آوردم که فرموده بود: «مترس». پس از میانِ آن قوم گذشتم وپیوسته پیش رفتم تا برابرِ درگاهِ بارگاه ایستادم؛ چون نگریستم، دیدم مولایم -عَزَّ عَزُّهُ- بر سریرِ معاویه و در جایگاهِ او نشسته است!

پس مرا فرمان به درآمدن داد؛ من داخل شدم و زمین را بوسه زدم. مولایم تبسّمی بر لب آورد و خندید. چشم بگردانیدم و در گوشه‌یِ خیمه، سگی سیاه را دیدم که گونه بر خاک نهاده و در پیشگاهِ مولایم زاری و خواری می‌کرد. به مولایِ خویش عرض کردم: ای مولایِ من، این سگ چیست؟ فرمود: «این همان لعنت شده، پسرِ هند است؛ و این دو لشکر از آنِ منند، از ایشان هر که را بخواهم می‌کشم و از هر که اراده کنم، درمی‌گذرم.»

سپس مولایم از بارگاه خارج شد و من در پیِ او برون آمدم. نگاهی به آن سگ افکندم و دیدم که لب‌هایش را می‌جنباند و ناگاه به کالبدِ انسانیِ خویش بازگشت. چون در او خیره شدم، دیدم که او همان معاویه است! از این واقعه مبهوت گشتم و معجزه‌ای بزرگ از مولایِ خویش مشاهده کردم. سپس مولایم همچنان روانه بود و من در پیِ او، تا آنکه به لشکرگاهِ خویش بازآمدیم؛ و بدین‌جا حدیث به پایان رسید.

الصفحة 127 من 132