و این سخنان مایه افکندنِ شک در دلهای عارفان بود. پس چنین پنداشتند که او را به هفتاد خصلت عیب گرفتهاند؛ از آن جمله گفتند: همانا علی چنان ناتوان گشته که او را حرکتی نبوده است، پس از آنکه قویترینِ مردمان بود؛ در حالی که او به آنچه میگویند داناتر و استوارتر است.
راویِ حدیث گوید: پس در میان مردمان ندا داده شد که بامدادِ فردا به بیرونِ کوفه برآیند. پس همگی مردمان بیرون شدند و سواران و دلاوران و شجاعان نیز برون آمدند و در مکانی پهناور و فراخ فرود آمدند. پس امیر مؤمنان به دست خویش به آن جمع اشاره فرمود که به یکباره به صف درآیند و پراکنده شوند، پس آنان فرمان بردند. سپس فرمود: ای خداوندگارِ سراپردهیِ والا و شمشیرِ آراسته، پیش آیید و اسبانِ خویش را برگزینید. پس مردمان فرود آمدند و برای آنان اسبها برگزیدند.
پس شمارِ ایشان پانصد و شصت سوار بود؛ آنگاه از میان آنان صد سوار برگزید، و از آن صد تن، ده نفر را اختیار فرمود، و سپس ایشان را فرمان داد تا از میانِ آن ده تن، یک نفر را برگزینند؛ و مردمان از میانِ ایشان کسی را گرد آوردند که او را در سپاه همتایی نبود.
پس به عتبه بن حارث که دلیرترینِ سوارکاران بود فرمود: این اسب را بگیر و بر آن سوار شو! پس او سوار گشت و آن را آزمود و میدانها را درنوردید و شجاعت و سوارکاریِ خویش را بر همگان آشکار ساخت. مردمان دیدگانشان از او محجوب شد و در شگفت شدند، چرا که او از پرندهای که به سوی آشیانهاش فرود میآید سریعتر بود، یا همچون شهابی شکافنده.




