شدم و عرض کردم: ای مولای من! این چیست که مرا بر آن آگاه ساختی ؟ همانا این امر بر من گران آمد و در جانم بس عظیم نمود.
فرمود: ای عمار! این همان است که مولایت در این موضع آشکار میسازد و هستی میبخشد؛ و مردمان این عالم دربارهی آن میگویند: حسین بن علی به دست یزید بن معاویه که لعنت خدای تعالی بر او باد کشته شد. حال آنکه این ابتلاء تنها بر «ثانی» (دومی) و پیروان اوست؛ خداوند گرمی و سردی آهن را به آنان میچشاند، تا زمانی که آنان و تمامیِ کسانی که از این عالم چنین میگویند، بر این سخن باشند که حسین کشته شده است؛ تا روزی که خداوند حقیقتِ امرِ خویش را پرده برگیرد.
پس عرض کردم: ای سرور من! آیا تمامی این احوال در این موضع جاری میگردد؟ فرمود: آری! عرض کردم: و آیا من نیز در آنجا حاضر خواهم بود؟ فرمود: حاضر خواهی بود، اما تو را به نام عمار نمیخوانند، بلکه به نامی جز آن خوانده میشوی. پس عرض کردم: ای سرور من! در آن زمان و از آن اهلِ عالم، چه حالی خواهد بود آنگاه که تو این حقیقت را بر ایشان آشکار گردانی ؟
پس فرمود: ای عمار! در میان ایشان کسانی خواهند بود که بر آنچه واقع گشته و روی داده، خشمگین باشند و بر فاعلِ آن لعنت فرستند، در حالی که نمیدانند فاعل کیست؛ و بر آن که تمنای چنین کرده نیز لعنت کنند. پس به سببِ آن امر و آن سوزِ جان و کینتوزی نسبت به فاعلِ آن فعل، مستوجبِ عقوبتی سخت گردند. و سوگند به خدا که جز مولای تو کسی آن را به فعل نیاورد و جز سرور تو کسی آن را آشکار نساخت؛ ایشان ذبح گردند و کشته شوند و در کالبدهای کشتن و ذبح شدن بازگردانده شوند




