بازگردید ای سوختِ آتش و هیزمِ دوزخ؛ شما بدان وارد شوندگانید، چنانکه پیشتر بودید! پس صفوفِ اهلِ شام بدانگونه که بود، بازگشت.
پس مالک گفت: ای امیر مؤمنان، فرمان و داوری از آنِ توست؛ پس برای چه ما را به واسطهی ایشان میآزمایی؟ فرمود: «تا آن که هلاک میشود، از رویِ حجتی آشکار هلاک شود و آن که زندگی مییابد، از رویِ حجتی آشکار حیات یابد».
پس مردمان از صفها برون تاختند و دگرباره به کارزار بازگشتند
چون روز به فرجام رسید، مردمان به اردوگاهِ خویش بازگشتند؛ و من چنین گمان بردم که همانا مردمان نیز آنچه را من شنیده بودم، شنیدهاند. پس بر آستانِ امیر مؤمنان -عَزَّ عَزُّهُ- درآمدم و عرض کردم: به فرمانِ شما در میانِ سپاه بگردم و بشنوم که مردمان دربارهی آنچه شنیدهاند چه میگویند!
فرمود: دستِ قیس بن سعد بن عباده و محمد بن ابیبکر را بگیر و باید هر یک از شما در ثُلثی از سپاه روانه شوید تا از مردمان بشنوید که چه میگویند!
پس چنین کردند و هیچ نشنیدند مگر سخن از جنگ و کشتار و ضرب و طعن و به فرجام رساندنِ پیکار با اهلِ شام. گوید: پس بازگشتیم و او را از آنچه شنیده بودیم، آگاه ساختیم.




