شماست و چنان که با شماست با ما نیست، در حالی که ما نیز همان را خواندیم که شما خواندید؛ پس از کجا میدانید که خدا با شماست؟
پس امیر مؤمنان فرمود: الله اکبر، الله اکبر! سپس دستِ راستِ خویش بگسترد و بر سپاهِ شامیان و صفوفِ ایشان محیط گشت و مرض به جان آنان انداخت؛ پس آنان بوزینگان و گرازان گشتند که یکدیگر را میخوردند، و سلاح و خیمهها و جمعیتشان همچون غباری پراکنده گشت. پس مردمان از میانِ صفوف فریاد برآوردند: ای امیر مؤمنان، همانا دیدگانِ ما خیره گشت و چنان شدیم که دشمنان خویش و دشمنان تو را به صورتهایی مسخشده میبینیم. پس امیر مؤمنان -عَزَّ عَزُّهُ- عارفان را فرمود: چه میبینید؟
پس بانگزنندهای از میانِ صفوفِ اهلِ شام خروش برآورد: تو بر امّتهایِ پیشین در تکبّر ورزیدنشان بر تو، و نه در ادعایِ پروردگاری (ربوبیت) بجایِ تو، و نه در تکذیبِ فرستادگانت و نه در کشتنِ پیامبران، شتاب نکردی؛ مگر آنگاه که حجّت بر آنان تمام گشت. پس تو را چه شده است که امروز پیش از استحقاق، در عقوبت شتاب ورزیدی؟ از همین روی، چون تو را قدرت است، پس تعجیل مکن؛ چرا که همانا کسی شتاب میورزد که از فوتِ فرصت بیمناک است.
پس امیر مؤمنان -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: همانا تو را مهلت دادم و چنان گردانیدم که این امر به سویِ تو بازگردد و در آن به غیرِ حکمِ خدا داوری کنی؛ آنگاه کلمهی عذاب بر تو محقق گردد و پیآمدهایِ گناهِ سرکشان و طواغیتت که تو را بجایِ من پرستیدند، به تو پیوندد.




