مكتبة كتيبة محمّد بن نصير Muhammad bin Nusayr's Library Bibliothèque de Muhammad bin Nusayr کتابخانه کتیبه محمد بن نصیر

مَكْتَبَةُ كَتِيبَةِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ

اخـبار صـفینیات - محـمد بن عـلی جـلی

تصفّح
سحب للأسفل
الصفحة 115 من 132

گوید: چون سپاه در صفین گرد آمد و آغازِ پیکار بود، امیر مؤمنان صف‌ها را بیاراست و پرچم‌های خویش برافراشت و با هر پرچمدار و آنان که زیرِ لِوای او بودند، آن عهد که بایست، استوار کرد. و صفوفِ اهلِ شام در برابرِ ایشان بایستادند و پرچم‌های خویش برپا داشتند. و امیر مؤمنان -عَزَّ عَزُّهُ- بر دل‌های مردمان اشراف و آگاهی یافت و آن‌ها را لرزان و آکنده از بیم و هراس یافت.پس میانِ دو سپاه بایستاد و روی به صفوفِ خویش آورد و دستِ راستِ خویش بگشود و آن را بر سینه‌های تمامیِ مردمان بگذرانید؛ پس دل‌هایشان آرام گرفت و زنگارِ کدورت و هراس از آنان زدوده گشت و جان‌هایشان برای پیکار بی‌پَروا و استوار گشت. پس خروشنده‌ای در میانِ آنان بانگ برآورد: ای لشکریانِ خدا و یارانِ دین و یاورانِ حق؛ و آنان را به تلاوتِ این آیه فرمان داد: «و سستی مکنید و اندوهگین نباشید که شما برترید؛ و خدا با شماست!» پس همه‌ی لشکریان آن را قرائت کردند، پس چنگ در سلاح زدند و جان‌هایشان برای کارزار به غلیان و اشتیاق درآمد.

سپس دگرباره بانگ بر آنان زد و فرمود: این آیه را برخوانید: «چه بسا گروهی اندک که به اذنِ الله بر گروهی بسیار چیره گشتند». پس آن را تلاوت کردند و دست بر سلاح بردند و گام‌ها برای پیشروی در پیکار استوار ساختند.

پس برای سومین بار بر آنان خروش برآورد: «و هر که در آن روز پشت به دشمن گرداند...»؛ پس آن را برخواندند و عرض کردند: ای امیر مؤمنان، آیا ما را رخصتِ پیکار می‌دهی؟ که ناگاه فریادهایی از صفوفِ اهلِ شام برخاست که: گویی خدا با

الصفحة 115 من 132