سرگردان و گمراه خواهیم شد. پس ایشان را فرمود: وای بر شما، این هابیل پسر آدم است! گفتند: ای امیر مؤمنان، چه شگفت است این سخن، و شگفتیِ آن بر ما افزون گشت؛ خدا را، خدا را، که مبادا پس از آنکه هدایتمان فرمودی، گمراهمان سازی. فرمود: جز حق نگفتم!
گفتند: چگونه هابیل از بنیهاشم است؟ فرمود: شما را گفتم از بنیهاشم است، چرا که هواء و خواست و دین و فضلِ او هاشمی است. پس گروهی گفتند: ای امیر مؤمنان، راست گفتی؛ و گروهی دیگر گفتند: ای امیرمؤمنان، ما را از شناختِ او محروم مکن! پس فرمود: وای بر شما! این برادرِ من جعفر طیّار است. بدو گفتند: ای امیر مؤمنان، ما را چه شده است که بالهای او را نمیبینیم و او را صاحبِ دو دست یافتیم؟ فرمود: همانا بر خداوندِ عزّوجلّ در فرمانرواییاش پوشیده و دشوار نیست که برای او بالهایی از جوهر قرار دهد و چنان که میخواهد او را صاحبِ دو دست گرداند. پس گفتند: ای مولای ما، همانا به شناختِ او استوار گشتیم ؛ و به سویِ خدا و تو شِکوه و پناه، به سویِ خدا و توست. پس فرمود: امید است که چنین باشد!
و مؤذن را به اذان فرمان داد، پس بانگِ اذان برخاست و مردمان به نماز گرد آمدند . پس با مردمان نماز گزارد در حالی که آنان مدهوش و مست بودند و از شکوهِ آنچه مشاهده کرده بودند، خِرد در آنان راه نمییافت. و این خبر بر اهلِ شام نیز بازگو شد، پس چهل و دو روز دست از پیکار کشیدند، تا آنکه مردمان آن سخن را به فراموشی سپردند و به کارزار بازگشتند.




