مكتبة كتيبة محمّد بن نصير Muhammad bin Nusayr's Library Bibliothèque de Muhammad bin Nusayr کتابخانه کتیبه محمد بن نصیر

مَكْتَبَةُ كَتِيبَةِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ

اخـبار صـفینیات - محـمد بن عـلی جـلی

تصفّح
سحب للأسفل
الصفحة 109 من 132

پس زید گفت: ای امیر مؤمنان، آنچه ما در جان‌های خویش از پیکار با این قوم می‌یابیم، همان است که خدا را خشنود و تو را از ما راضی می‌گرداند. سوگند به خدا ای امیر مؤمنان، ما در خونِ آنان شمشیر و نیزه‌ای به کار نبردیم در حالی که در جان‌هایمان هیچ شک و تردیدی از آنچه ما را بدان فراخوانده بودی، راه یافته باشد. 

و بدان فرمانمان دادی و ما را بر آن برانگیختی؛ نه به طغیان و تن‌آسایی دچار گشتیم، نه سستی ورزیدیم، نه راهِ نزاع سپردیم و نه خود را باختیم و بددلی گزیدیم. به خدا سوگند ای امیر مؤمنان، همانا یارانِ تو برادرانِ تنیِ خویش [از جهت پدر و مادری] و خویشاوند و بیگانه (القریب و البعید) از اهلِ شام را کشتند؛ پس دیگر نه ما را بدیشان امیدی است و نه آنان را به ما. همانا ما برای خدا پرده (قناع) از رخ برافکندیم و امرِ پوشیده را آشکار ساختیم، و در کارزاری سخت بی‌باکانه درآمدیم؛ چنان پیکاری که خُرد در آن بزرگ گردد و بزرگ در آن فرتوت و پیر شود؛ و این حال تا روزگار باقی است بر جای مانَد، مگر آنکه ما و ایشان بر کلمه‌ی حق گرد هم آییم. این است سخنِ بیشترِ آنان که از خیلِ توده‌ی مردم می‌بینی!

پس امیر مؤمنان فرمود: ای زید، خدایت پاداشِ نیکو دهد؛ همانا سخنی گفتی که خداوند و امیر مؤمنان شاکرِ تو باشند؛ بنشین که رحمتِ خدا بر تو باد. چون او بنشست، از هر تیره و تبارِ مُضر و ربیعه سخنوری برخواست و همهمه و غوغا فرا گرفت و کلام بر مردمان مشتبه گشت؛ پس امیر مؤمنان -عَزَّ عَزُّهُ- فریاد برآورد: خاموش، خاموش!

پس همگان خاموش شدند و ایشان آنان را فرمود: باید هر کس از شما به تنهایی برخیزد و سخن گوید و حق را باطل نسازد. 

الصفحة 109 من 132