« روایتِ روزِ داوریِ حروف »
و از علی بن حسین بن سعید صیدلانی روایت است که گفت: شیخ ابوعبدالله حسین بن حمدان خصیبی مرا حدیث کرد و گفت: علی بن طیب علوی مرا حدیث کرد و گفت: محمد بن یزید انماطی از محمد بن خلف، از حسین بن معمر بن هشام، از محمد بن یونس، از عطاء بن ابیرباح و او از اصبغ بن نباته روایت کرده است که گفت:
امیر مؤمنان -عَزَّ عَزُّهُ- در روزِ «حُکمِ احرف» در صفین جلوس فرمود و در میان مردمان ندا داده شد: همانا امیر مؤمنان -عَزَّ عَزُّهُ- برای شما نشسته است تا از احوال و نیازهایتان پرسش کند و از هر کس آنچه را میگوید، بشنود. پس اهل عراق از این امر شادمان گشتند، شادمانیای سخت، و گفتند: این روزی است که هر نفسی مقصود و مرادِ خویش را برمیآورد. پس مردمان فوجفوج به سوی او روی آوردند، در حالی که ایشان فرمان داده بود که هر عشیره و قبیلهای به تنهایی پیش آید. پس قریش و مهاجران و انصار پیش قدم شدند، و قبیلهی مُضَر گفتند: ما از پیِ ایشان میآییم، و قبیلهی ربیعه گفتند: ما از پیِ ایشان میآییم. و آن دو گروه در پیشافتادن با یکدیگر به ستیزه برخاستند و بانگها فرارفت و مردمانِ یمن بپاخاستند.
پس انصار گفتند: کیست که بر ما پیشی گیرد در حالی که ما به شمشیر و جهاد سزاوارتریم، چه آنکه قریش به واسطهی ما یاری یافت. پس امیرمؤمنان -عَزَّ عَزُّهُ- بانگ برآورد: هیچکس پیش نیاید مگر آن که بدو ندا داده شود!




