واگذارند؛ در حالی که ما با علی پیکار کردهایم و خشمناکش کردیم و او را سنگین حُزن و مصیبت ساختهایم. پس هرگاه تو چنین کنی و از این کار به جایی روی آوری که از او ایمن گردی، همانا ما را خونهایی در میان است که او بر زمین ریخته، و جانهایی که او به تباهی کشانده و عزّتی که زایل ساخته است؛ هرگز تسلیم او نخواهیم شد و از بازگرداندنِ [این امر] از او هرگز باز نخواهیم ایستاد . پس معاویه ایشان را گفت: هراس از دل بزدایید و گمانِ بد از خویش دور کنید و بر یقین باشید که من برای علی مکر و کیدی اندیشیدهام تا آنچه را که برایش برپا خاسته و خود را بدان گماشته است از میان ببرم، و او را از آنچه بدان نامیده شده [یعنی : امیرالمؤمنین] خلع گردانم؛ تا تمامیِ عزّت در وجودِ معاویه بن صخر استوار گردد و بهرهی شما از آن، وافرترین بهره باشد.
و نصیبِ شما از آن، بیشترین نصیب باشد. و همانا پس از اندک زمانی، تمامیِ یارانش که با شما میجنگیدند، دشمنِ او گشته و در پیِ شکستنِ استواری و ایجادِ تفرقه در کارِ او خواهند بود. پس امیر مؤمنان ما را فرمود: آیا آنچه را که از معاویه به شما خبر داده بودم، از زبانِ خودِ او شنیدید؟ گفتیم: آری! در این میان بودیم که ناگاه عمرو بن عاص با آن هیئتی که برای رفتن به داوری آماده کرده بود، وارد شد. پس معاویه او را گفت: این قوم چنین و چنان میپندارند و من نیز آنان را چنین و چنان پاسخ دادم.
پس عمرو گفت: معاویه با شما به راستی سخن گفت و من ضامن و عهدهدار و سرپرستِ این کارم. پس امیر مؤمنان از نزدِ معاویه بیرون شد و ما نیز با او بودیم تا به سپاهِ خویش رسیدیم؛ و هیچکس از ما آگاه نگشت، نه به وقتِ بیرون شدنمان و نه به هنگامِ بازگشت.




