فرمود: «کدامیک از شما هنگامی که فرستادهام برای احضارتان آمد، در دل گفت: "آیا این جز طعام و شرابی است که مثل آن یا بهترش در خانههای ما هست؟ ای کاش ما را در خانههایمان رها میکرد!"»
همگی برخاستیم و عرض کردیم: «ای بابِ خدا! الله، الله! سخن تو حق است و تو داناتری که چه کسی چنین گفته است.»
فرمود: «گویندهاش در میان شماست و خود میداند که این را در دل گذرانده است.» عرض کردیم: «او را به ما معرفی کن.»
در این هنگام چشمان سید ابوشعیب پر از اشک شد و فرمود:
«پیش از شما، بنیاسرائیل دچار خشکسالی سختی شدند؛ زمین قحطزده شد و آسمان باران را بازداشت تا آنکه تمام سبزیها خشکید و سوخت. امت موسی نزد او شکایت بردند. موسی عزعزه فرمود: "به بیابان بیایید تا دعا کنیم و از خدا باران بخواهیم."
آنها همراه با تورات و تابوت عهد خارج شدند و تضرع کردند. موسی به تنهایی با پروردگار مناجات کرد. خداوند به او وحی کرد: "ای موسی من باران را به خاطر وجود مردی سخنچین که میان آنهاست بازداشتهام؛ او را از میان خود بیرون کنند تا باران بفرستم."




