بخشید؛ در حالی که خداوند را تسبیح و تقدیس میکرد و ما نیز گفتههای او را تکرار میکردیم.
در این هنگام، ابونصر خادم همراه با خادمی دیگر وارد شد که سبدی بر سر داشت. او گفت: «ای بابِ خدا مولایت به تو سلام میرساند و میفرماید: این تحفه، درود و هدیهی من است برای اولیاء مخلص ما که در محضر تو هستند.» سبد را نهاد و رفت.
سید ابوشعیب رو به ما کرد و فرمود: «هر یک از شما برترین آرزوی خود را تمنا کند و در خواستن کوتاهی نکند؛ که هر کس در آرزو کوتاهی کند، بهرهاش اندک خواهد بود.»
ما در دل خود گفتیم: «سبحان الله! این فقط یک سبد است؛ اگر چیزی آرزو کنیم که در این سبد نگنجد، چگونه به آن میرسیم؟»
فرمود: «این سبد برای شما مایه آزمون و امتحان است.»
بسیاری از ما گریستیم و عرض کردیم: «ای سرور ما از خدا بخواه ما را از این امتحان معاف کند که ما تابِ آن را نداریم.»




