که هستیاش زوالناپذیر است و غایب نمیگردد؛ همان که در هنگام نیاز و سختی و اضطرار، مستقیماً با بشر در ارتباط است.»
تجلی از چشمهی خورشید
«ای پسر جندب! فضل این روز را بشناس؛ خداوند در این روز شخصی از نور را آشکار میکند که قربانیهای بندگانش را میپذیرد و به واسطه ظهور او، بارانِ رحمت به سرزمینهای مرده فرستاده میشود تا زنده گردند.
ای پسر جندب! آن نور در این روز از چشمهی خورشید ظاهر میشود و پیوسته تابان است تا زمانی که قرص خورشید کاملاً پنهان گردد؛ آنگاه آن نور غایب میشود و دیگر جز در همین روز در سال بعد ظاهر نمیگردد.»
«این نوری است که سال به سال با طلوع خورشید میتابد و فیضِ آن به تمامی گیاهان، میوهها، جنبندگان، معادن و سنگهایی چون یاقوت میرسد، و از نورِ او در آنها اثر میماند. خداوند در این روز آفرینشی نو را رقم میزند. پس خوشا به حال کسی که او را شناخت و به او اقرار کرد، و وای بر کسی که او را انکار نمود. اگر تجلی نورِ او در این روز نبود، هیچ گیاه و میوهای به بار نمینشست و هیچ معدنی گوهرین نمیگشت. تنها با دیدارِ اوست که رستگار میشوید و با پیوندِ اوست که زندگی مییابید.»




