از مولایم صادق -عَزَّ عَزُّهُ- درباره باطنِ نوروز پرسیدم. ایشان فرمود: «ای مفضل، همانا برای نوروز، باطنی پنهان و سرّی والا است.»
مفضل گوید: عرض کردم: «ای مولای من، بر بنده خویش منت گذار و مرا به معرفتِ آن آگاه ساز.»
امام صادق -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: «چنین خواهم کرد. ای مفضل، بدان که محمد -عَزَّ عَزُّهُ- و سلمان در یک "قبه پارسی" دوران تمدن ایران باستان با دو نام و دو صفت ظاهر شدند؛ آن دو صفت گیسویِ بلند و قبای چیندار بود. نامِ میم (محمد) در آن زمان "تَناخسرو" و نامِ سلمان "الکَیِّم" بود.»
«آن دو سالیان دراز در آن دوران بودند؛ محمد -عَزَّ عَزُّهُ- مردمِ دوران فترت را به توحید خداوند فرا میخواند و سلمان مردم را به اقرار به نبوت محمد -عَزَّ عَزُّهُ- دعوت میکرد، اما مردم جز بر سرکشی و رمیدگی خویش نمیافزودند. آن قوم، "اشباح مسخشدهای" را که بر صورت شیاطین بود برتری میدادند و هدفشان از این کار، ترساندنِ میم (محمد) و سین (سلمان) که سلام بر ذکر آن دو باد بود.»
«هرگاه آن قوم آن تندیسهای زشت و شیطانی را در راهِ میم (محمد) قرار میدادند، شیطان در آن تندیسها حلول میکرد و از زبان آنها سخن میگفت و بر زشتیشان میافزود. چون این وضع بر میم (محمد) طولانی گشت، از آن دوران غایب شد.




