با فلان و فلان (اولی و دومی) نماز میگزارم تا ببینم آیا از آنچه بر سرشان آمد و کاری که من با آنان کردم، آگاهی دارند یا نه».
چون صبح روشن شد، مردم برای نماز جمع شدند اما آن دو (زازمد و سکد) خارج نشدند و حضور نیافتند. قاصدی نزد آنان رفت و بازگشت و خبر آورد که آن دو دیشب دچار بیماری گشته و تبدار گشتهاند. نماز اقامه شد و مردم نماز گزاردند؛ سپس من خارج شدم و نزد مولایم امیرالمؤمنین -عَزَّ عَزُّهُ- رفتم. چون بر ایشان وارد شدم، به من فرمود: «ای سلمان، آن دو رفیقت تبدار گشته و برای نماز خارج نشدند». گفتم: «آری ای مولای من، چنین است».
مولایم -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: «آنان تا چهل روز تمام برای نماز خارج نخواهند شد؛ پس برو و همراه با دیگرانی که به عیادتشان میروند، از آنان عیادت کن. هرگاه کسی از حالشان پرسید، گوش فرا بده که به پرسشگر چه میگویند و چگونه شرح میدهند؛ و چون مجلس از عیادتکنندگان خالی شد، خود از حالشان بپرس و ببین درباره آغاز بیماری و دردی که میکشند چه میگویند. ای سلمان، خواهی دید که آنان نزد تو از آنچه تو با ایشان کردی شکایت میکنند و به جای زخمها و بریدگیها اشاره میکنند و به تو میگویند: ای اباعبدالله، بیشترین درد در زانوها، بازوها، ساعدها، مچها، کمر و پاهای ماست. سپس به تو میگویند: ای اباعبدالله، آنچه ما اکنون حس میکنیم را در خواب




