عَزَّ عَزُّهُ- بدان امر کرده بود به جای آوردم. چون مأموریتم به پایان رسید، خنجرها را به غلافهایشان بازگرداندم. مولایم -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: «ای سلمان، آنها را به همان مکانی که بودند و از آنجا خارجشان کردی بازگردان؛ تا شبی دیگر مانند این شب و حضوری چنین، چرا که برای آنان در آن شب نیز واقعهای همچون امروز به دست یکی از اولیای من و در حضور او رقم خواهد خورد.»
گفتم: «ای مولای من، توفیقِ آن را از سلمان دریغ مدار.» فرمود: «آری ای سلمان؛ و این عذابی است که به آنان میچشانم، به سزای آنچه در این مکان بر آن عزم کرده بودند و میخواستند انجام دهند؛ آنگاه که قصد داشتند به محمد شبیخون بزنند و سپس آهنگِ امیرالمؤمنین کنند. پس بر تو و بر هر مؤمنِ عارفی واجب است که در این شب (نیمه شعبان)، او و برادرانش غرق در شادی و سرور باشند و صبح را نیز چنین آغاز کنند؛ چرا که خداوند در این شب به دشمنش عذاب میچشاند و بر آن دو فرود میآورد آنچه را که باید، و نظیرِ آن را بر تمام حزب و یاران و لشکریانشان نازل میکند.» پس خنجرها را به جای خود بازگرداندم و سنگ را بر روی آنها نهادم.
امیرالمؤمنین -عَزَّ عَزُّهُ- برخاست و فرمود: «ای سلمان، گواه باش.» گفتم: «آری ای مولای من.» و قنبر با وجود تمام این وقایع، در کنار من نشسته بود و سخنی نمیگفت، جز آنکه پیوسته به من و به امیرالمؤمنین خیره گشته بود. مولایم امیرالمؤمنین به سوی




