پس گفتم: «ای قنبر، این مکانی که ما در آن هستیم کجاست؟» قنبر گفت: «این کوه قباء الاعوج است!»
من عرض کردم: «ای مولای من، به تحقیق که بر قدرتِ حکمتِ تو آگاه گشتم.»
فرمود: «ای سلمان، آیا میدانی چرا تو را به این مکان در اینجا آوردم؟»
گفتم: «ای مولای من، نمیدانم مگر آنکه مرا تعلیم دهی.»
فرمود: «میخواهم که از این دو شتر درباره تمام آنچه علیه محمد و علی نیرنگ میکردند و آنچه بر آن اجتماع نموده و در این مکان به مشورت پنهانی پرداختند، پرسش کنی. پس چون اقرار کردند، تو را بر آنان گواه میگیرم؛ سپس تمام آنچه را که در جبل ابوقبیس پنهان کرده و در آن به ودیعه نهاده بودند آشکار خواهم ساخت؛ چیزهایی که چون ظاهر شوند و آنها را ببینی، خواهیشان شناخت.»
عرض کردم: «ای مولای من، آیا این دو شتر نیز از کسانی بودند که با مولایم رسول خدا مکر ورزیدند؟»
فرمود: «آری ای سلمان.»
گفتم: «ای مولای من، و آیا آنان را در این مکان تجمعی بود؟»




