أَعْرِفْهُ وَإِذَا بِهِ يَقُولُ: ظَنَّ هَذَا اَلْخَلُقِ اَلْمَعْكُوسُ اَلْمَنْكُوسُ أَنْ يَغْلِبُوا غَالِبَ اَلْغَالِبِينَ وَدَيَّانَ يَوْمِ اَلدِّينِ، هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ، كَمْ لَهَا مِنْ كَرَّةٍ بَعْدَ كَرَّةٍ وَغَلْطَةٍ بَعْدَ غَلْطَةٍ ثُمَّ يُدْرِكُهُمْ مِنِّي اَلِانْتِظَارُ فَلَا يَزِيدُهُمْ إِلَّا عُتُوًّا وَاسَتْكِبَارَاً إِلَى ظُهُورِي فِي كَرَّةَ الْكَرَّاتِ وَرَجْعَةِ اَلرَّجَعَاتِ فَأَرْمِيهِمْ بِقَاطِعَةِ اَلْأَسْبَابِ وَأَلِيمِ اَلْعَذَابِ وَأَنَا اَللهُ اَلْعَلِيِّ اَلْعَظِيمُ.
« خبرِ طفوف (روایتِ ملكوتی از واقعه کربلا) »
«شیخِ مورد اعتماد، ابوالحسین محمد بن علی جلی، از شیخش ابوعبدالله حسین بن حمدان خصیبی که خداوند روی آن دو را سپید گرداند روایت کرده و حدیث را به "عبدالله"، برادرِ حرّ ریاحی، میرساند؛ همان که در روزِ طفوف کربلا در محضر مولایمان حسین -عَزَّ عَزُّهُ- حضور داشت.
عبدالله گوید: هنگامی که لشکرِ ظالمان به راه افتاد و فرمانِ نبرد با حسین -عَزَّ عَزُّهُ- صادر شد، من گریان و شاکی از کوفه گریختم. در بیابانها پیش رفتم و به سوی "عینالتمر" و نواحی آن روانه شدم تا گشایشی در کار بینم؛ در حالی که هنوز مولایمان حسین را به حقیقت نمیشناختم. چند روزی در آنجا ماندم، سپس اراده کردم که به سوی "غاضریات" روم تا برای خویش راهِ گریز و آسایشی بیابم.




