داد؛ در حالی که ندا دهندهای بانگی زد که تمام خلایق شنیدند: «او را نکشتند و مصلوب نکردند، بلکه امر بر آنان مشتبه شد.»
سپس امام صادق -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: «در آن روز هفتاد هزار فرشتهیِ غلیظ و شداد، حسین -عَزَّ عَزُّهُ- را در میان گرفتند که همگی میگفتند: ای مولای ما، فرمان بده! سوگند به عزتِ آن که نمیمیرد، اگر فرمان دهی زمین را بر آنان در هم میکوبیم و غرق و خاکسترشان میکنیم.»
«پس حضرت -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: همانا خداوند عزوجل برای ابلیس وقتی را معین کرده که ما از آن تخطی نمیکنیم. سپس اهلِ جن و انس را فراخواند و همگی را در مکانی تنگتر از حلقهی انگشتری جمع نمود. آنگاه به فرشتگان و مؤمنانی که همراهش بودند فرمود: «آیا کسی که نفوذِ قدرتش چنین است، چیزی او را ناتوان میسازد یا چیزی بر او پوشیده میماند؟» گفتند: «نه.» پس آنان را رها کرد و هر یک به دیار خویش بازگشتند.
سپس حضرت به کوهستانِ رضوی آمد؛ پس هیچ مؤمنی نماند مگر آنکه نزد او شتافت، در حالی که حضرت بر تختی از "نور" نشسته بود و ابراهیم، موسی، عیسی و تمامی پیامبران گردِ او را گرفته بودند و در پشتِ سرِ آنان مؤمنان و پشتِ سرِ ایشان فرشتگان ایستاده بودند و مینگریستند که حسین -عَزَّ عَزُّهُ- چه میگوید. و همانا او در هر روز




