مكتبة كتيبة محمّد بن نصير Muhammad bin Nusayr's Library Bibliothèque de Muhammad bin Nusayr کتابخانه کتیبه محمد بن نصیر

مَكْتَبَةُ كَتِيبَةِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ

مجـمـوع الاعـیـاد - ابوسعید میمون طبرانی

تصفّح
سحب للأسفل
الصفحة 220 من 672

این سخنِ پیامبر -عَزَّ عَزُّهُ- در میان تمام مردم شایع شد و خبرش به حارث بن نعمان فهری لعنة الله علیه رسید. او در حالی که پیامبر در سرزمین "اَبطَح" بود، بر ایشان وارد شد؛ شترش را خواباند و پایش را بست و نزد پیامبر -عَزَّ عَزُّهُ- آمد، در حالی که گروهی از قریش و دیگران در محضر ایشان بودند. او سلام کرد و پیامبر پاسخ داد.

حارث گفت: «ای محمد! و نگفت ای رسول خدا تو به ما گفتی گواهی دهید که معبودی جز الله نیست، گواهی دادیم. گفتی گواهی دهید من فرستاده خدایم، گواهی دادیم. گفتی نمازهای پنجگانه بگزارید، گزاردیم. گفتی روزه بگیرید، گرفتیم. گفتی حج به جا آورید، آوردیم. گفتی زکات بپردازید، پرداختیم. اما به این‌ها راضی نشدی تا آنکه بازوی پسرعمویت را گرفتی و او را چون نَشانه و پرچمی برای مردم برافراشتی و گفتی: "هر که من مولای اویم علی مولای اوست...". آیا این سخن از جانب خودت بود یا از جانب خدا؟»

رسول خدا -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: «نه، بلکه از جانبِ خدا بود.»

پس "فهری" لعنه الله در حالی که خشمگین بود برخاست و گفت: «بار خدایا! اگر محمد دروغگوست، پس هم‌اکنون و بی‌درنگ نِقمت و عذاب خود را بر او نازل کن تا عبرتی برای آیندگان باشد؛ وگرنه اگر او راست می‌گوید، عذابت را بر من فرود آر تا من مایه عبرت دیگران شوم!»

الصفحة 220 من 672