«دیباچه»
آن را جوان مورد اطمینان ابوسعید میمون بن قاسم طبرانی رضی الله عنه روایت کرده و گفت: ابوالحسن احمد بن محمد بن اسحاق جهمیدی در شهر طرابلسِ شام، در روز یکشنبه، دو شب مانده از ماه ذیالحجه سال سیصد و نود و هشت هجری برایم نقل کرد و گفت: ابوعبدالله حسین بن حمدان خصیبی نضّر الله وجهه مرا حدیث کرد و گفت: ابوالحسن علی بن قاسم اهوازی ما را حدیث کرد و گفت: عبدالله بن محمد ما را حدیث کرد و گفت: محمد بن عبدالله بن مهران مرا حدیث کرد و گفت: محمد بن سنان علیه السلام روایت کرد که گفت:
به محضر سرورم، آن "عالم" که عزّتاش فزون باد شرفیاب شدم؛ در حالی که نزد ایشان گروهی از "عارفان" حضور داشتند، همان کسانی که در توحید به مرتبهی کمال رسیدهاند؛ چه در ظاهر و باطن، و چه در نهان و آشکار. پس بر آنان سلام کردم و پاسخ مرا دادند. آنگاه مولایم -عَزَّ عَزُّهُ- به من فرمود: حاجت و خواستهات چیست؟
عرض کردم: ای سرورم، شناخت عیدهای عربی و عجمی و روزهایی که خداوند جَلَّ اسمُه در کتاب خویش از آنها یاد کرده، بر من دشوار گشته و مشتبه شده است؛ پس با آموختنِ شناختِ آنها بر من منت گذار.»




