درّ و مروارید را در گردنبندها ببینی، و نور را در ترکیباتی ببینی که افروخته شده، با نظمی همچون مرواریدِ پراکنده در بوستانهای سیم و زر و طلا که با نظمِ خردهزرها جدا شدهاند، همه اینها دانش و فقه و فهم است و روایتهای راویِ ژرفاندیش و نَحریر راویِ حق در بلندی به سوی خدا، نه از زبانِ دشمنان و اهلِ هلاکت او "سلسلی"، "مقدس"، "بهمنی" است،"نصروي" است که "نمر النمور" (شیر شیران) را دوست دارد،جنبلانیِ شما، سلاله "خصیب" است،بندهِ بندهیِ "دوازدهمین" در دوران خویش، پدرش او را از باطنِ باطن تغذیه کرد، از شرحِ صاحبِ تفسیر، پس به سوی حجاب، حجابِ خدا، متعالی گشت تا آنکه در دریای سینهها لنگر انداخت، و از نوشیدنیِ زلالِ آن نوشید، پس به حقجو، نوشاندنی گوارا چشانید،و آمد تا به "اهل تقصیر" بچشاند،زهرِ کشندهای که سهمِ آن نحریر استتا ببیند هر آنچه را که به یقین میبیند. شاهدی حاضر، بدون حضور مادی و "محمود" فرزند خصیب قیام میکند در بلندیهای قدس و جایگاه گرانقدر
و به آنان که سرگردان و گمراه شدند.
از "ابوشبر" و نور "شبیر" (حسن و حسین)، میگوید:«همانا این پادشاهی بزرگی نزد خداست،پس آیا شما حتی به اندازه پوستِ هسته خرمایی مالک هستید؟» پس میگویند که ما زیان کردیم و نومید شدیم،به خاطر آن دشمنان مغرور، پروردگارا آنان را




