فرزند ندا داد: "ای پدر؛ بر بلا صابر باش و بر نعمتها شاکر؛ کارد را تیز کن و حیرت از دل بزدای و اشک روان ساز؛ و آنگاه که مرا بر زمین میافکنی با من مدارا کن و چون ذبجم میکنی روی از من بگردان، و چون رهایم کردی مرا از یاد مبر و هرگاه یادم کردی برایم استغفار کن؛ جامهات را به خون من بیامیز و چهرهات را با گریه بشوی و در خوشی و ناخوشی از خدا یاری بجوی."
چون سخنانش به پایان رسید، خلیل بیدرنگ او را بر زمین افکند و کارد را فرود آورد. پس فرشتگان به ضجه و تسبیح درآمدند، خورشید تیره و تار گشت، زمین به لرزه درآمد، کوهها در هم شکستند و عقلها مبهوت و سرگشته شدند و جنیان به شگفت آمدند.
خداوند به فرشتگانش فرمود: "باز ایستید، که همه در پیش چشمان من است و من مهربانترینِ مهربانانم." پس چون آن دو تسلیمِ یقین شدند و ابراهیم فرزند را به پیشانی بر خاک افکند و کارد بر گلویش گذشت تا شاهرگش را ببرد، پروردگار جهانیان ندا داد: "ای ابراهیم؛ تو رؤیا را حقیقت بخشیدی، ما اینگونه نیکوکاران را پاداش میدهیم... و او را با ذبحی بزرگ فدا دادیم."
خداوند آیین پدرتان ابراهیم را نسخ کرد و شما را از پیش "مسلمان" نامید. پس هر که میخواهد به سنت ابراهیم هدایت یابد و به محمد -عَزَّ عَزُّهُ- اقتدا کند، چون از نماز




