«جابر گوید: من در حالی که سخنان مولایم و پندهای او را میشنیدم، در شگفت بودم از سرهایی که بدنهایشان خورده شده، پوستهایشان دریده شده و استخوانهایشان شکسته بود؛ چگونه در خانهای گرد آمدند و آنگاه که من صدایشان زدم، پاسخ دادند و تمام آنچه مولایم وصف کرده و نشان داده بود، به روشنی در آنها آشکار گشت!
سپس مولایم -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: ای جابر؛ از آنها بپرس که چه مدت است در این عذاب گرفتارند و طعمِ این ذبح شدن و پارهپاره شدن و پخته شدن را میچشند؟
پس رو به آنها کرده و پرسیدم. آنها گفتند: ای جابر؛ کیست که بتواند شمارِ آنچه گفتی را نگاه دارد یا وصفش را دریابد و شرحش را تاب آورد؟ اگر تمام آفریدگان گرد هم آیند تا به کمالِ معرفت و شمارشِ آن سالهای عذاب برسند، ناتوان خواهند ماند و به هیچ عدد و وصفی دست نخواهند یافت.
عرض کردم: ای مولای من؛ همانا عذاب بر آنان تمام گشته، راه بر آنان دور شده، زمانه بر آنان به درازا کشیده و شکنجه بر آنان دوچندان گشته است.
پس[امام -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: ای جابر؛ آنچه باقی مانده، بزرگتر و طولانیتر است! عذابی که در آن فرود آمدهاند را پایانی نیست؛ و این به سبب شدت کفر، سرکشی،




