سپس فرمود: با پاهای خود بر گلو و شکمهایشان فشار آورید و مگذارید نفس بکشند و سوزشِ آنچه در آن هستند را به آنان بچشانید. چنین کردیم تا زیر پاهای ما بیجان گشتند.
سپس مولایم فرمود: اکنون پوست بکنید و پارهپاره کنید. هر یک از ما چنین کرد و خادمان گوشتها را به خانههای شیعیان میبردند. سپس فرمان داد از آن گوشتها غذاهای رنگارنگ فراهم کنند. مائده را آوردند و فرمود: اکنون از گوشتهایشان بخورید و استخوانهایشان را بشکنید. ما چنین کردیم.
چون غذا به پایان رسید، مولایم فرمود: ای جابر، آیا تو و این جماعت میدانید گوشت چه کسی را خوردید و خون چه کسی را ریختید؟ عرض کردم: ای مولای من، جابر را بدان دانشی نیست. آن جماعت نیز گفتند: ما را نیز هیچ دانشی نیست؛ پس اگر تفضل فرمایی، موالیانت را به شناختِ آن متنعم کن.»
«پس امام فرمود: ای جابر، شما به واسطهی قربانی کردنِ اهلِ کجروی و انکار به خدا تقرب جستید؛ همان کسانی که پایههای طغیان را بنا نهادند و بنیانِ دشمنی را در هر عصر و زمانی استوار ساختند. به واسطهی گمراهیِ آنان، اهلِ حیرت گمراه گشتند و به سببِ انکارِ آنان، اهلِ عدوان از ایشان پیروی کردند. به دستِ آنان بتها پرستیده شد و صنمها برگزیده گشت.




