منت نهادی و رغبتی در دل ما افکندی که ما را بدان به سوی نجات و رستگاریمان رهنمون شدی؛ چرا که امر تو استوار، و فریضه و حُکمت عینِ عدالت است.»
«سپس مولایم -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: این آیین روزی از جانب شما در غیر از این روز خواهد بود؛ پس هرگاه روزی همانند آن داشتید، آنگونه باشید که فرمان دادم و چنان کنید که من کردم، و کسانی را که دوست میدارید به واسطهی آن به رازگویی و نجواهای خود نزدیک کنید، همانگونه که مولایتان شما را بدان نزدیک گردانید تا آنچه به شما وعده داده شده را برایتان به کمال رساند. اما امروز، جعفر بن محمد به رهبری شما سزاوارتر، و برای جمع کردن پراکندگیتان شایستهتر، و در پذیرش قربانیتان شتافتهتر است؛ و شما بدین سبب بلندمرتبهتر، والامقامتر و عظیممنزلتتر هستید.
جابر بن یزید جعفی منه السلام گفت: سپس خورشید بالا آمد، پس مولایم -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: ای جابر، خادم را فرابخوان. من او را به نزد ایشان خواندم. پس امام -عَزَّ عَزُّهُ- به او فرمود: آن کاردهایی را که دیروز به تو فرمان داده بودم آماده کنی، بیاور.»
«پس خادم رفت و طولی نکشید که بازگشت، در حالی که سبدی در دست داشت که گویی توانِ حمل آن را نداشت؛ آن را در برابر ما نهاد. سپس مولایم -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: ای جابر، باید هر یک از شما دست در این سبد کند و از این کاردها ، هر کاردی را که میخواهد برگیرد.




