إِلَى تَتِمَّةِ شَرْحِ ظُهُورَاتِ سَلْمَانَ إِلَيْهِ التَّسْلِيمُ فِي الْمَطَالِعِ الْأَحَدَ عَشْرِيَّةِ وَمَا وَرَدَ مِنَ النَصِّ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْلَى -عَزَّ عَزُّهُ- .
و ابوعلی محمد بن عبدالملک بصری آن را از مردانش تا سلمان مِنهُ السلام روایت کرده است که:سلمان نشسته بود و دوخادم او، زادان و شاذان، پیش رویش بودند، پس به آن دو گفت: "من میخواهم به آسمان بروم و غیبتی را آشکار کنم، پس شما در پاسخ کسی که از من بپرسد، چه میگویید؟" زادان گفت: میگویم: "تو در بعضی از سفرهایت هستی و بعد از مدتی باز خواهی گشت." و شاذان گفت: "بلکه من برای آنها آشکار میکنم که تو از ورود آنها بر خودخسته گشتهای، و اینکه تو مرا برای آنها شایسته دانستهای، پس من با آنها خواهم بود، همینطور کار آنها را بر اساس آشکار شدن تو در میان آنها، جریان میدهم تا برای امر من آرام گیرند و به حکم و عدل من راضی شوند و از تو روی گردانند و تو را به فراموشی سپارند."
پس سلمان آن دو را بر آنچه که به آنها عهد کرده بود، جانشین ساخت، وفرش یا مرکب او را بالا برد، در حالی که آن دو به او مینگریستند تا اینکه درهای آسمان برای او گشوده شد و وارد آن گشت. و آن دو نزد کسانی که از او سؤال میکردند، با آنچه به آنها گفته بود، خارج شدند. پس امر برای شاذان ثابت ماند، و زادان یاور او در این کار بود، و بعد از آن کسی خبری از سلمان نخواست.




