مُعَلَّقًا بَيْنَ يَدَيْهِ فَرَمَى بِهِ فِي جُرْبَةِ الْمَاءِ فَلَمَّا بَعُدَ عَنْهُ نَادَاهُ بِالْفَارِسِيَّةِ: (بِيَا بِيَا) فَرَجَعَ إِلَيْهِ فَمَدَّ يَدَهُ وَأَخَذَهُ وَقَطَعَ الْمَاءَ إِلَى الْجَانِبِ الْآخَرِ فَلَمَّا نَظَرُوا ذَلِكَ مِنْهُ أَذْعَنُوا لَهُ وَسَلَّمُوا إِلَيْهِ.
و از جمله معجزات است که سید ما سلمان مِنهُ السلام در مدائن آشکار کرد، هنگامی که عمر بن خطاب او را به حکومت آنجا گمارد و به سوی آنجا حرکت کرد؛ آنچه را که شیخ ابوالخیر سلامة احمد الحداد رحمه الله تعالی برایم حدیث گفت، او گفت: جماعتی از اصحاب ما از زادان مولای سلمان علیه السلام برایم حدیث گفتند که او گفت: هنگامی که عمر، سید من سلمان را والی مدائن گرداند، بسیاری از اهل آن به استقبالش آمدند، در حالی که او برالاغ ماده سوار شده و به سوی آنجا خارج گشته بود وسلاح کامل جنگیاش بر او بود. پس هنگامی که به نزدیکی مدائن رسید، اهل آن با او ملاقات کردند و درباره والیشان از او پرسیدند. او مکان والی را به آنهارامعرفی کرد، پس به او نگریستند و حالش را حقیر شمردند، تا اینکه به نهری رسید که در مسیرش بود. پس وارد آن شد و به وسط آن رفت وکاسه چوبی یا ظرفی کوچک را که جلوی او آویزان بود، گرفت و آن را درمحل جمع شدن آب انداخت. پس هنگامی که از او دور شد، با زبان فارسی او را ندا داد: ( بیا، بیا) پس کاسه چوبی به سوی او بازگشت، و او دست دراز کرد و آن را گرفت و از آب عبور کرد و به جانب دیگر رفت. پس هنگامی که این را از او دیدند، تسلیم او شدند و به او گردن نهادند.




