و خاک به راست و چپ غلتید وکنار رفت، و ناگهان سواری را دیدم که بر میمنه مشرکین حمله میکند و آن را بر میسره واژگون میسازد، و بر میسره حمله میکند و آن را بر قلب واژگون میسازد، و بر قلب حمله میکند و آن را به سوی انتهای لشکر میرانَد، و به تحقیق که او آنها را مانند راندن شتران بیرون میراند. پس من آن خواب را به یاد آوردم و در سواردقت نمودم، پس دیدم که او همان سوار است. پس به سوی او رفتم، هنگامی که به او نزدیک شدم، مولایم امیرالمؤمنین -عَزَّ عَزُّهُ- را دیدم و او بر من فریاد میزد: "ای سلمان، خواب توصحیح درآمد." گفتم: بله ای مولای من، ای کسی که هیچ قدرتی برایش انکار نمیشود."
[۳۹۷] وَفِي مَعْنَاهُ مَا نَقَلْتْهُ مِنْ نُسْخَةٍ بِخَطِّ أَبِي الْحَسَنِ بْنِ الْقَاسِمِ الرَّهَاوِيِّ الْمُؤَدِّبِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ مُرْسَلًا: عَنْ عُثْمَانَ بْنِ مَظْعُونٍ عَلَيْهِ السَلَامُ قَالَ: حَدَّثَنِي سَيِّدِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ سَلْمَانُ الْفَارِسِيُّ إِلَيْهِ التَّسْلِيمُ قَالَ: "لَمَّا كَانَ فِي يَوْمِ ذَاتِ السَّلَاسِلِ رَأَيْتُ مَوْلَايَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ -عَزَّ عَزُّهُ- قَدْ حَمَلَ عَلَى جَيْشٍ عَدَدُهُ خَمْسَةٌ وَسَبْعُونَ أَلْفَ فَارِسٍ وَرَاجِلٍ، فَرَدَّهُمْ إِلَى الْبَابِ وَقَتَلَ مِنْهُمْ أَبْطَالًا وَشَجْعَانًا، ثُمَّ رَجَعَ مِنْ وَسَطِ الْقَسْطَلِ وَلَيْسَ مَعَهُ غَيْرُ قَطْفٍ مِنْ عِنَبٍ فَأَتَى بِهِ إِلَيَّ وَقَدْ اشْتَدَّ ظَمَأْي فَقَالَ لِي: أَدْنُ، فَدَنَوْتُ وَسَلَّمْتُ عَلَيْهِ، فَسَلَّمَ قَطْفَ الْعِنَبِ إِلَيَّ فَأَكَلَهُ، ثُمَّ حَمَلَ ثَانِيَةً فَقَتَلَ أَبْطَالًا وَأَبَادَ شُجْعَانًا ثُمَّ رَجَعَ إِلَيَّ مِنْ وَسَطِ الْقَسْطَلِ وَلَيْسَ مَعَهُ شَيْءٌ. فَقُلْتُ: يَا مَوْلَايَ، زِدْنِي مِنَ الْعِنَبِ فَقَالَ: يَا رُوزْبَةُ، لَوْ زَادَكَ الْفَارِسُ بِبَلَدِكَ بفَارِسَ لَزَادَكَ




