و میوه و طعام آورد، و زن یهودی گمان میکرد که این اتفاق نمیافتد ورسول خدا قادر بر این کار نیست.
گفت: پس آن باغ را در زمینی شورهزار برای او خط کشید همانطور که میخواست، و فرمان داد تا هستهها جمع شود، پس برایش جمع کردند و به سوی آن خط رفت، و مولای ما امیرالمؤمنین و مقداد و ابوذر با او بودند. پس مولای ما شروع به حفر کردن نمود، و رسول خدا میکاشت، و مقداد روی هستهها خاک میریخت. رسول خدا -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: "ای سلمان آب بده، به درستی که تو باب حیات مسلمین هستی"، و ابوذر جلو میآورد، و من بودم که آب را در چالهها میریختم. پس هنگامی که کاشت تا آخر باغ تمام شد، اول آن رویید و به صورت نخل درآمد و همان روز بار داد و میوه آورد و انواع خرما را طعام داد.
پس هنگامی که زن یهودی نخل را به چشم دید، ایمان آورد و هفتاد مرد از یهودیان که در میانشان علمای الهی بودند، نیز ایمان آوردند و گفتند: "گمان نمیکردیم که خداوند تعالی پیامبری را بعد از موسی مبعوث کند، در حالی که تورات ناطق است که تو به حق رسول خدایی." و رسول خدا -عَزَّ عَزُّهُ- داخل شد و ما با او بودیم، پس مؤمنان شروع به تبریک گفتن به پیامبر -عَزَّ عَزُّهُ- و به من کردند. پس پیامبر به آنها گفت: "آیا




