بِالْإِسْمِيَّةِ، وَإِنَّ سَلْمَانَ بَابُهُ الظَّاهِرُ بِوَحْدَانِيَّةِ الْأَحَدِ وَالْوَاحِدِ، وَإِنَّهُ خَلَقَ خَلْقًا دَعَاهُمْ إِلَى مَعْنَوِيَّةِ الذَّاتِ، فَمَنْ آمَنَ بِالْمَعْنَى كَانَ مُؤْمِنَاً، وَمَنْ سَاوَی بِهِ خَلْقَهُ كَانَ مُشْرِكًا، فَهَذَا أَصْلُ التَّوْحِيدِ".
و از محمد بن سِنان زاهری سلام بر او باد روایت شده است که گفت: از مولایم صادق عزتش افزون باد دربارۀ صفت ظهورات پرسیدم؟ فرمود: "اقرار به توحید است؛ پس مَعْنَویَّة برای علی است، و رُبوبِیَّة برای محمد با إسمِیَّة است. و همانا سلمان، باب اوست که به وَحْدانِیَّة أحَد و واحِد [علی و محمد] ظاهر شده است. و همانا معنی خلقی را آفرید که آنان را به معنا بودن ذات فراخواند. پس هر کس به علی عزعزه ایمان آورد، مؤمن است، و هر کس خلق او را با او مُساوی گرداند، مُشرِک است. پس این اصل توحید است."
[۳۸۸] وَعَنْ مَوْلَانَا الْعَالِمِ -عَزَّ عَزُّهُ- أَنَّهُ قَالَ: "إِذَا كَانَ اللَّهُ أَحَدًا لا يُحَاطُ بِهِ فَكَذَلِكَ إِسْمُهُ وَاحِدٌ لَا يُحَاطُ بِهِ، وَكَذَلِكَ بَابُهُ وَحْدَانِيَّةٌ لَا يُحَاطُ بِهَ".
و از مولای ما عالم عزتش نیرومند باد روایت شده است که فرمود: "هنگامی که خداوند یگانه است و احاطه نمیشود، پس همچنین محمد واحِد است و احاطه نمیشود، و همچنین سلمان وَحْدانِیَّة است و احاطه نمیشود."




