وَفَعَلَ كَمَا قَالَ عَالِمُ النَّصَارَى، ثُمَّ رَفَعَهُمْ عَلَى الْخَشَبِ، فَوَقَعَ اللَّذَانِ كَانَا عَلَى خَشَبَتَيْ اللَّصَّيْنِ وَقَامَ الْمَيِّتُ الَّذِي كَانَ عَلَى خَشَبَةِ الْمُشَبَّهِ بِالْمَسِيحِ قَائِمَاً كَأَنَّهُ حَيٍّ، فَعُرِفَتْ الْخَشَبَةُ حِينَئِذٍ بِذَلِكَ.
و از جمله آنچه در اخبار آمده: همانا یهود وقتی شکل او را بر چوبی به صلیب کشیدند، آن چوبی که فرد همانند شده بر آن قرار داده شده بود، در حالی که گمان میکردند او مسیح است، میان دو دزد مصلوب بر دو چوب دیگر، برپا کردند؛ زیرا میخواستند او را خوار کنند و نور خدا را خاموش سازند. پس چون از بختنصر آنچه بود، واقع شد و خداوند او را بر آنان پیروز ساخت و باقیماندگان از بیتالمقدس گریختند، بختنصر سه چوبه مصلوب را گرفت که بر یکی از آنها جسد مُشَبَّه به مسیح -عَزَّ عَزُّهُ- بود. پس هنگامی که آنها را پیش رویش نهاد، به یکی از علمای نصاری گفت: چگونه میتوانیم چوبه مسیح را بشناسیم؟ او گفت: سه مرده را حاضر میکنی و بر هر چوب از این سه چوب، یک مرده از این جسدها را برپا میکنی. پس مردهای که بر چوبه سَیِّد مسیح باشد، برپا میایستد گویی که زنده است، و آن دو مرده که بر دو چوبه دو دزد باشند، بر زمین میافتند. پس بختنصر فرمان داد تا سه مرده نبش قبر شوند و نزد او آورده شوند. و طبق گفته عالم نصاری عمل کرد، سپس آنها را بر چوبها بالا برد. پس آن دو




