پس او «باب» است، چنانکه شیخ ما گفت که او از حروف، حرف «یاء» است.
و گفتار خداوند تعالی: در آن بارگاه مبارک و آن همان «یتیم اکبر» مقداد عَلَيْهِ السَلَامُ است. و خطاب بنا بر این وجه، همان «مُنبَأ» است.
و اما آنچه «اهل ظاهر» از موسی روایت کردهاند: که میان او و آتش چهل میل فاصله بود، و گمان کرد که به او نزدیک است. پس چون به سوی آن روان شد، صفراء به او گفت: ای موسی، مرا به که میسپاری و میروی؟ گفت: «به آن کس که مادر موسی، او را به او سپرد آنگاه که او را به دریا افکند.» پس صفراء به او گفت: با من سخن بگو تا احساس وحشت نکنم. پس موسی با او سخن میگفت در حالی که صفراء پشت سرش بود. پس چون از او دور شد، خداوند تعالی به جبرئیل وحی فرمود: که فرود آی و با صفراء همسخن شو تا وحشت نکند. پس جبرئیل نازل شد و به زبان موسی به عبری با او سخن میگفت.
عوام گفتهاند: پس چون موسی به آتش رسید و قلبش مشغول صفراء بود، زیرا او را پشت سر رها کرده بود و نمیدانست چه بر سر او آمده، خداوند تعالی با او مناجات کرد: ﴿همانا من پروردگار توام، پس کفشهایت را بیرون آر، که تو در وادی مقدسِ طُوی هستی﴾. مقصود از کفش همان همسر است. یعنی: محبت صفراء را از قلبت بیرون کن. این تفسیر نزد آنان است.




