اولی: همین پیراهن است و آن، ظهور یوسف به صورت بشر است؛ و «خون دروغین» همان گفتار آنان است که یوسف بشری مانند آنهاست.
و دومی: گفتار خداوند سبحانه و تعالی: ﴿و هر دو به سوی در شتافتند و آن زن پیراهن او را از پشت درید، و شوهر او را نزد در یافتند. زن گفت: سزای کسی که قصد بدی به خانوادهات داشته باشد، چیست، جز اینکه زندانی شود یا عذابی دردناک ببیند؟﴾.
مقصود از آن زن، زلیخا است و او در این «قبة هاشمیه» همان اسماء بنت عمیس خثعمیه عَلَيِها السَلَامُ است. و این بدان سبب بود که زلیخا میخواست علم خدا را بدون واسطه باب بگیرد، پس پیراهن را درید، وپیراهن در لغت عرب به معنای خودِ ذات است. شاعر گفته است:
وَإِنْ تَكُ قَدْ سَاءَتْكِ مِنِّي خَلِيقَةٌ فَسُلِّي ثِيَابِي مِنْ ثِيَابِكِ تَنْسَلِي
یعنی: اگر خویی از من تو را آزرده است، جامهام را از جامهات جدا کن تا جدا شود
یعنی: قلب مرا از قلب خود رها کن. و دیگری گفته:
فَشَكَكَتُ بِالرُّمْحِ الْأَصَمِّ ثِيَابُهُ. لَيْسَ الْكَرِيمُ عَلَى الْقَنَا بِمُحَرَّمِ
(یعنی: با نیزه سخت، جامهاش (قلبش) را شکافتم...)




