او از سرور ما، محمد بن جُندَب، «یتیمِ زمانه» که درودهای خداوند بر او باد دریافت علم داشته است. و محمد بن جندب شاگرد خاص و جانشین سرور، ابوشعیب محمد بن نُصَیر بن بکر النُمَیری العبدی که تسلیم در برابر اوست بود.
و چون از آن پیوندی که خداوند کریم جلّ جلاله بر ما منت نهاد و ما را به معرفتِ حق و خاندانش رسانید، یاد کردیم و آن همان «اُبوّت» (پدری روحانی) از جانب شیخ و سرورمان، ابوعبدالله الحسین بن حمدان الخُصیبی، قدّس الله روحه، است که خود شاخهای از شاخههای خاندانِ بزرگ و بلندمرتبهی «شُعَیبی» و معدنِ شرافتِ اصیل است اکنون سببِ این امر را ذکر کرده و به خواستِ خداوند آن را شرح میدهیم و میگوییم: همانا پدرم، امیر معزالدوله علی بن عیسی کوبخ رضی الله عنه از کسانی بود که به این خاندان رسید و حق را شناخت. او این طریق را در عراق از مردی معروف به ابوطاهر محمد بن الحسن الزنجانی السمسار السورانی شنیده بود. و پدرم برایم بازگو کرد که این ابوطاهر محمد بن الحسن الزنجانی نیز از احمد الصائغ بن هارون رحمه الله دریافت علم داشته است.
بنابراین من از زمانِ نشو و نما، مذهبی جز تشیع نشناختم. و من آموزگاری داشتم معروف به ابوالحسن علی بن القاسم الرهاوی، که مردی متدین بود رحمه الله و سماعِ او از ابوالقاسم علی بن محمد البغدادی معروف به «الدَنَف المنشد» بود. پدرم به او سفارش




