وَرُوِيَ فِي بَعْضِ الرِّوَايَاتِ: "إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى كَانَ يَظْهَرُ فِي الْيُونَانِيِّينَ بَارْسْتَطَالِيسَ، وَإِنَّ الْإِسْمَ كَانَ يَظْهَرُ بِإِفْلَاطُونْ، وَكَانَ الْبَابُ يَظْهَرُ بِسُقْرَاطٍ وَالْيَتِيمَانِ يَظْهَرَانِ بِبَقَرَاطِيسَ وَجَالِينُوسْ، وَكَانَ الضِدُّ لَعَنَهُ اللَّهُ سُوفَسْطَا".
این سخن را تأیید میکند آنچه سید من و شیخ من برایم حدیث کرد، از شیخ خود ابیالحسین مُقری، از شیخ خود ابیاسحاق رفاعی، گفت: شیخ من ابوعبدالله خصیبی رفع الله درجته برایم حدیث کرد، گفت: شیخ من ابومحمد عبدالله برایم حدیث کرد، گفت: شیخ من محمد بن جندب علیه السلام "یتیمِ وقت و ساعت" برایم حدیث کرد، گفت: در محضر مولا حسن اخیر عسکری که عزتش والاست بودم، و در حضور او سخنی دربارهی (خداوند رحمن بر عرش استیلا یافت) به میان آمد. پس به سید من ابیشعیب محمد نمیری که سلام از اوست فرمود: «ای باب من که از طریق او به من وارد میشوند، آنچه را در مورد الرحمن الرحیم به تو آموختیم، بگو».
سید ابوشعیب که سلام از اوست گفت: «الرحمن و الرحیم دو اسم لطیف هستند که یکی از آن دو از دیگری لطیفتر است. و آن دو، حسن و حسین هستند، دو اسم برای خدای عزوجل».
پس مولای ما حسن که عزتش والاست به حاضران فرمود و با دستش به سید ابوشعیب اشاره کرد و فرمود: «او الرحمن است، پس دربارهی او از شخص آگاه بپرس».




