او فرمود: «پس حقیقت ایمانت چیست؟» سلمان گفت:انفصال را از اتصال شناختم. پس به او فرمود: «شناختی، پس بر آن بمان». و آن دو، همان است که ذکر کردیم.
و روایت شده است که «انفصال» همان آفرینش "اسم" از نور "ذات" است و جدا شدن او از آن، پس از آنکه به آن متصل بود. و گفته شده: همانا «انفصال» همان جدایی صورت از صورت است تا این از آن شناخته شود؛ این رب است و این بنده است، این صورتی «أَنزَعیّه أحدیّه» یعنی صورت علویِ یکتا است و این صورتی «محمّدیه واحدیّه مُبدأة یا آفریدهشده اسمیّه» است.
و گفته شده: «اتصال» همان معرفت ظهور معنی که عزتش والاست همچون اسم به صورت و شکل اسم است. و آن، ظهورات تشریفی نامیده میشود که "معنی" تعالی "اسم" خود را بدان مشرف ساخت و به مانند صورت او ظاهر شد. پس اسم هنگام جداییاش از معنی، "اسم" و "حجاب" بود، و هنگام اتصالش با او،جلوهای از معنا بازگشت. و جز آن از ظهورات "اسم"، پس آن محمدِ خالص است، و آن ظهوراتی است که "اسم" در آنها به ذات خود ظاهر شد و "معنی" او را در آنها کنار نزد. و «مقام تشریف» آن است که او را کنار زد و به مانند صورت او ظاهر شد.




