من است میدانی، و من آنچه را در "نفس" توست نمیدانم. همانا تویی که دانای غیبهایی﴾.
معنای آن: تو آنچه را در نفسِ من است میدانی، زیرا من "نفس" تو هستم و تو مرا پدید آوردی و هستی بخشیدی، و من آنچه را در "نفس" توست نمیدانم، یعنی: و من نمیدانم آنچه را که از غیب پنهان و راز نهانت در وجود من داری، ای ذات زمان و علتِ مکان. و همچنین در ظهور محمدی اینگونه قسم میخورد و میفرمود: «سوگند به آنکه "نفس" من به دست اوست».
[۳۴۳] وَقَدْ وَرَدَتْ الرِّوَايَةُ عَنْ الْفَضْلِ بْنِ الْعَبَّاسِ عَلَيْهِ السَلَامُ قَالَ: رَأَيْتُ نَفْسَ رَسُولِ اللَّهِ سَالَتْ فِي كِفْتِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ -عَزَّ عَزُّهُ- وَقَدْ تَقَدَّمَ ذِكْرُهُ.
و روایتی از فضل بن عباس علیهالسلام وارد شده است، گفت: دیدم جان رسولالله در دست امیرالمؤمنین که عزتش والاست جاری شد، و ذکر آن پیشتر گذشت.
[۳۴۴] وَقَدْ رُوِيَ عَنْ شَيْخِنَا السَّيِّدِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْخَصِيبِيِّ نُورِ اللَّهِ شَخْصَهُ فِي قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى: ﴿وَإِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَأَنتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَٰهَيْنِ مِن دُونِ اللَّهِ ۖ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ ۚ إِن كُنتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ ۚ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلَا أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ ۚ إِنَّكَ أَنتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ﴾ إِنَّهُ أَرَادَ بِذَلِكَ نَفْسَ




