در آن هنگام بود که بر پاسخگفتن به تو جسارت ورزیدم و دانستم که خوشاقبالترین امور و امیدوارکنندهترین آرزوها برای رسیدن به شادمانی، همانا طاعت من از توست؛ طاعتی که نافرمانی از چون تویی در آن راه نیابد و از پذیرش گفتارت، ملالتی بدان نرسد. پس در نهایت، به جهت بزرگداشت مقام والای تو، به مشارکت با تو در این امر تن در دادم. و همانا در این رسالهٔ خویش که نامش «روش دانش و بیان و تفرجگاه گوش و دیدگان» است، آن سببی را که به واسطهٔ آن و به دست شیخ و یادآورندهام رضی الله عنه به معرفت خداوند تعالی ذکره رسیدم، به ودیعت نهادم؛ و نیز آنچه را که شفاهی برایم بازگفت و در ایام همراهی با او از وی شنیدم و نقل کردم؛ و آنچه را که از محفوظات و تألیفاتش پیش از دیدار و مشاهدهٔ او به من هدیه فرمود و روایت کردنم از جانب خویش را برایم اجازه داد؛ و نیز روشهای پسندیدهای را که پس از نقل و روایت او از سرورانِ برادر که خداوند آنان را به رحمت و رضوان خویش مخصوص گرداند به من رسید. من تمام آن را شرح و خلاصه کرده، دشواریهایش را روشن ساخته و آن را دسترسپذیر نمودهام و برای پرهیز از درازسخنی، اسناد آن را حذف کردهام تا برای نگرنده در آن آسان باشد و شنونده و خوانندهاش از آن خسته نشوند. و امیدوارم آنچه از این نوشته به تو میرسد، با کامیابی همراه و بر صلاح و نیکی وقف شده باشد. و اگر نبود که طاعتت را بر خود فریضه شمردم و از مخالفتت روی گرداندم،




