الَّذِي وَرَدَ فِيهِ بِالْإِجْمَاعِ مِنْ الْمُقَصِّرَةِ وَغَيْرِهِمْ مِنْ الْعَارِفِينَ أَنَّهُ تَعَالَى لَمَّا أَبْدَاهُ فَقَالَ لَهُ: "أَقْبَلْ فَأَقْبَلَ، ثُمَّ قَالَ لَهُ: أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ".
و از مولای ما صادق -عَزَّ عَزُّهُ- روایت شده است که فرمود: «همانا "اِسم" غیر از معنی است، و "ساکن"غیر از "مَسکون" است. به واسطه ذات خود از او جدا است، و به واسطه کمال خود آشکار است.»
و معتزله گفتند: "اِسم" غیر از "مُسَمّی" است، لیکن آنان از معرفت آن کور ماندند.
و اما اصحاب متکلمان از فلاسفه گفتند: همانا "اِسم" از "مُسَمّی" جدا نمیگردد و منفصل نمیشود، و اسم نسبت به مسمی مانند پرتو از قُرص خورشید ، و مانند شعله از آتش، و سردیِ یخ از یخ، و سپیدیِ پنبه از پنبه، و لرزش آب از آب است.
هر یک از این صفات همراه با صاحب خود یافت میشود در حالی که غیرِ اوست، و از او جدا نمیشود و از آن تهی نمیگردد.
و طایفهای از اهل حقیقت گفتند: همانا "اِسم" را "مُسَمّی" آشکار ساخت و آن را برای ما ظاهر نمود تا او را بدان بشناسیم، زیرا علم در ماست، و این ما هستیم که به معرفت او نیاز داریم، و "معنی" از اسم بینیاز است و به آن محتاج نیست.
و اما آنچه از شیوخی که ملاقاتشان کردم شنیدم، این است که همانا اهل توحید همگی گفتند: همانا "معنی" بود در حالی که نه مکانی بود، نه روزگاری و نه زمانی.




