سپاهیان در هنگام سپیدهدم گرداگرد او حلقه زده بودند، ناگهان دو مرد از یک تپه بیرون آمدند. پس مولای ما امیرالمؤمنین -عَزَّ عَزُّهُ- به سوی آن دو شتافت و فرمود: «به راه خود بروید که همانا به آرزو یا مقصود خود رسیدید.» آن دو به او گفتند: و آرزوی ما چیست؟ فرمود: «این سپاه حزب الله است و سپاه خوارج حزب شیطان است.»
آن دو به او گفتند: شاید تو فرمانده این سپاه هستی؟ به آن دو فرمود: «من همانم.» گفتند: آیا تو آن یاریدهنده رسول الله و یاور او بودی؟ به آن دو فرمود: «و من همانم.»
پس یکی از آن دو به او گفت: اما من، در صُحُف ابراهیم خواندهام: «که همانا در آخرالزمان پیامبری خواهد آمد که به او "فارقلیط" گفته میشود، زمین را از شرک پاک میسازد و بتها را میشکند و مجسمهها را ویران میکند، و پروردگار در سپاه او به شکل یاریدهنده او و یاور دین او خواهد بود.»
و در این باره یکی از عارفان میگوید:
«و شما او را "برطرفکننده اندوه احمد" نامیدید و "نجاتبخش" او با شمشیر از گردابها و سختیهای ژرف پس آیا کسی اندوه بزرگ را برطرف میسازد جز آنکه در شامگاهان و بامدادان تسبیح گفته میشود؟»




