دو آسمان و زمین پیش از او بوده، و نه امیری در آن دو پس از او، و نه هرگز پس از آن خواهد بود.»
[۳۲۵] وَعَنْ مَوْلَانَا الصَّادِقِ -عَزَّ عَزُّهُ- أَنَّهُ قَالَ: مَضَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ أَسَدٍ أُمُّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَمَعَهَا صَفِيَّةُ بِنْتُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ عَلَيْهُما السَلَامُ إِلَى الْكَعْبَةِ، فَأَخَذَهَا مَا يَأْخُذُ النِّسَاءَ مِنْ الطَّلْقِ وَالْمَخَاضِ عِنْدَ الْوِلَادَةِ فَصَاحَتْ فَاطِمَةُ: يَاصِفِيَّةُ أَدْرِكِينِي، قَالَتْ صَفِيَّةُ: فَبَادَرْتْ إِلَيْهَا فَبَهَرَنِي النُّورُ، فَجَزَعْتُ فَنَادَانِي مَوْلَايَ: "لَا عْلِيْكَ أَنَا اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا" فَمَضَيْتُ أَعْدُو، فَلْيَقْنِي ابْنُ أَخِي فَقَالَ لِي -عَزَّ عَزُّهُ- : "صَدَقَ وَأَنَا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ".
و از مولای ما صادق -عَزَّ عَزُّهُ- آمده است که فرمود: فاطمه بنت اسد، مادر امیرالمؤمنین، به همراه صفیه بنت عبدالمطلب علیهما السلام به سوی کعبه رفت. پس فاطمه را دردی که زنان را هنگام ولادت میگیرد، یعنی درد زایمان ، فرا گرفت. پس فاطمه فریاد زد: ای صفیه، مرا دریاب. صفیه گفت: پس به سوی او شتافتم، اما نور چشمم را خیره کرد. پس هراسان شدم . آنگاه مولای من یعنی علی نوزاد مرا ندا داد: «بر تو باکی نیست، من الله هستم که خدایی جز من نیست.» پس در حالی که میدویدم، رفتم. آنگاه پسر برادرم یعنی حضرت محمد مرا ملاقات کرد، پس او -عَزَّ عَزُّهُ- به من فرمود: «علی راست گفت، و من بنده او و رسول او هستم.»




