إِسْمٌ وَلَا صِفَةٌ وَلَا شَبَهَ؟ فَقَالَ: "صَدَقْتَ يَا أَبَا هَارَوْنَ لِأَنَّكَ صِدِّيقٌ أَنَا اللَّهُ فَوْقَ كُلِّ شَيْءٍ وَلَا شَيْءَ مَعِي وَمُحَمَّدٌ عَبْدِي الْقَائِمُ بِقِسْطِي" فَقُلْتُ: يَا مَوْلَايَ مَا مَعْنَى قِسْطِكَ؟ قَالَ: "مَعْرِفَتِي".
و از محمد بن سنان از ابی هارون البصیر علیهما السلام گفت: بر مولای خود صادق -عَزَّ عَزُّهُ- وارد شدم، پس به من فرمود: ای ابا هارون. گفتم: لبیک ای مولای من. فرمود: «هر کس "اللهِ اَحَد"، آن معنی را بخواهد که همتایی برای او نیست، پس "من" او هستم. و هر کس "اسمی" خالص بخواهد که آن را با دست خویش آفریدم، پس آن محمد است، که هر کس مرا با شناخت او ملاقات کند، او را در بهشتهایم ساکن میگردانم، و هر کس بدون شناخت او نزد من آید، او را به عذابی دردناک عذاب میکنم.» ابوهارون گوید: پس گفتم: ای مولای من، "الله" یک "اسم" است، و "شما" آن "اللهِ معنی" هستید که همواره بودهاید و هرگز زایل نمیشوید، و هیچ اسم و صفت و مانندی شما را در بر نمیگیرد؟ فرمود: «راست گفتی ای ابا هارون، زیرا توبسیار راستگو هستی. من "الله" هستم، فراتر از هر چیز، و هیچ چیز با من نیست. و محمد بنده من است که به "قسط" من قیام کرده است.» پس گفتم: ای مولای من، معنای "قسطِ" شما چیست؟ فرمود: «معرفت و شناخت من.»




