جسمِ موسی بود، و آن صورتی که درعالم بشریت بدان ظاهر شده بود، آن را درهم کوبید زیرا جسمِ او در برابرِنورِ الوهیت آنگاه که بر او تجلی کرد، تاب نیاورد.
پس آن جسم، درهم کوبیده شد و ثابت نماند تا ببیند، و موسی با «نورانیت» برخاست نه با «جسمانیت»، به صورت نوری جدا شده از کالبدش.
پس با این گفتار از سخنش که آن را ازاساتید و مشایخِ مورد اعتمادش نقل کرده است، دلالت نمود که قدیم همان باطنِ محمد و حقیقتِ اوست که از نورِ ذاتِ معنوی ابداع شده است، و اوست آنکه خدا از او خبر داد که درهم نشکست و متلاشی نشد.
و پدید آمده جسمِ موسی است و او همان «کوه» است که درهم شکست و مدهوش افتاد، زیرا هنگامی که «معنی»با ذاتِ مُعَظَّمِ خویش تجلی کرد، در برابر نورِ اوپایدار نماند مگر آنچه از او پدید آمده بود.
پس هر کس از علمِ شیخِ ما آنچه را ما دانستهایم بداند و در آن تدبر کند و با چشمِ بصیرت بر آن آگاه شود و پیچیدگیهای ژرفایِ فهمِ او را درک کند، همانندِ ما خواهد گفت، به توفیقِ خداوند، و نیرو و توان از اوست.
و شیخِ ما را بدین آموزهها بر ما نعمت و برتری است، آنجا که فرمود:
«همانا إسم که شکوهش بزرگ باد ماهیتش ازدو جوهر نورانی است: قدیم یا ازلی و مُحدَث یا پدید آمده.




